ياكوب ادوارد پولاك ( مترجم : كيكاووس جهان دارى )
200
سفرنامه پولاك ( ايران و ايرانيان ) ( فارسى )
برمىخوريم كه چند رسالهاى از حكماى يونان من جمله ، از ارسطو و افلاطون يا جبر اقليدس و جبر و مقابله در ترجمههاى عربى خواندهاند و به رغبت تمام با اروپائيها به مباحثات فلسفى و ماوراء طبيعى و بخصوص در باب جبر و اختيار مىپردازند و البته از قبل اين مطلب را اعلام مىدارند كه قرآن تمام اين مسائل را كلا روشن كرده است و آنها تنها مىخواهند نظريات اروپائيها را در اين مسائل بدانند . آنها كه در صددند روحانيت پيشه كنند پس از اختتام تحصيل مقدمات به مدرسه مىروند و در آنجا از مسكن ، كتاب و خوراك رايگان ، از محل موقوفات برخوردار مىشوند . با وجود اين ، مدارس متعدد داخل كشور از شهرت چندانى برخوردار نيست و به همين دليل بسيارى از طلاب به كربلا در جوار بغداد مىروند تا خود را براى اجتهاد مهيا سازند . رشتههائى كه در آن درس مىخوانند عبارت است از صرف و نحو ، معانى و بيان ، عروض ، منطق ، توحيد ، تفسير ، حديث ، فقه ، حساب و جبر . در مقايسه با گذشته ، تعليمات از نظر مقدار فزونى و از لحاظ عمق كاستى گرفته است . امروز تعداد بيشترى به خواندن و نوشتن توانائى دارند اما آنان كه در طلب پيشرفت در دنياى علم هستند و كار را به جد مىگيرند اندكند ؛ بجز مباحث سفسطهآميز چندى در زمينهء علوم دينى چيز تازهاى تأليف نمىشود . خود ايرانيها نزد من اعتراف مىكردند اگر گاه و بيگاه ملائى از بخارا به تهران بيايد همهء باسوادان ايرانى را غرق در حيرت مىكند زيرا وى هرچند كه سنى است از نظر احاطه به زبان عربى و رشتههاى علوم عقلى سخت بر آنان برترى دارد . اين نكته نيز شايستهء تذكر است كه تقريبا تمام ارامنهء ساكن كشور خط زاويهدار خود را مىدانند و همچنين كلدانيها و عبرانيها از عهدهء نوشتن خط مربع شكل خود به كمال خوبى برمىآيند . فرزندان ارامنه در مدرسهء كشيشها و كودكان كلدانيها توسط مبلغين متديست امريكائى در سلماس و مبلغين لازاريست در اورميه تعليم مىبينند . يهوديان ساكن ايران زبان فارسى را به خط عبرى تحرير مىكنند . ايرانيان براى طراحى و نقاشى استعداد دارند ؛ بسيارى از آنها اگر درست تعليم مىديدند به كارهاى مهمى توفيق مىيافتند . از عهدهء شبيهسازى به سهولت برمىآيند اما كلا از علم مناظر و مرايا بىخبر هستند ، بدان حد كه توانائى ندارند در زمينهء منظرهسازى تابلوئى را كه از نظر پرسپكتيو درست كشيده شده از اثرى بىمعنى تميز دهند . خود شاه خوب طراحى مىكند ، لا اقل خيلى بهتر از اغلب هنرمندان ديگر ايرانى ؛ وى يك نفر را با سمت « نقاشباشى » در خدمت دارد كه اغلب به وى دستور مىدهد شبيه او را بكشد . اما چون حوصلهء زياد نشستن و مدل شدن را ندارد معمولا آنقدر صبر مىكند تا نقاش كشيدن سبيل او را به اتمام برساند و بعد خود به تنهائى صورت را كامل كند ؛ بهصورت نيمتنه هميشه مجسمهء نيمتنهء نيكلاى اول را كپى مىكنند كه مورد توجه خاص قرار دارد ؛ يك نقاش روسى ديگر هم كه از